تبلیغات
دنیای تجارت الکترونیک - داستان موفقیت بنیانگذار سونی ( بخش سوم )
داستان موفقیت بنیانگذار سونی ( بخش سوم )

*پس از پیوستن به ایبوكا اولین اقدام شما چه بود؟
- شركت جدید ما رسماً در هفتم ماه مه 1946 تشكیل شد. ایبوكا و من اغلب درباره مفهوم شركت جدید به عنوان یك مبتكر گفت وگو كرده بودیم و به این نتیجه رسیده بودیم كه شركت نوآور دست به تولید ابتكاری محصولات مبتنی بر فناوری جدید می زند.
تنها ساختن رادیو كمال مطلوب ما نبود و نظر ما را تامین نمی كرد. البته ما مجبور بودیم اجناس و خرید مایحتاج و آوردن لوازم و مواد اولیه برای كارخانه را انجام دهیم. هم كار اجرایی را خود انجام می دادیم و هم به باركردن اجناس توزیعی به كامیون كمك می كردیم و هم كامیون را هل می دادیم تا راه بیفتد. هم اجناس را توزیــع می كردیم و هم پیغامها را می رساندیم. سال بعد از محل قبلی شركت به ساختمانی قدیمی و فرسوده منتقل شدیم. به هرجا كه نگاه می كردی خرابه های ناشی از بمباران مشاهده می شد. شكافهای زیادی در سقف وجود داشت. مواقع بارانی باید چتر بالای سر میزهایمان می گرفتیم. گرچه از مركز شهر دور بودیم اما در اینجا بیشتر از ساختمان قبلی استقلال و جا داشتیم. اقوام كه برای دیدن من می آمدند با دیدن آن اوضاع بد و ناجور شوكه می شدند چرا كه من در ناگویا مثل پسر رئیس یك شركت معتبر زندگی می كردم.

*اولین محصول شركت جدید شما چه بود؟
- ایبوكا تصمیم گرفته بود محصول كاملاً جدید مصرفی برای ژاپن تولید كند: یك ضبط صوت با نوار سیمی. ما نمونه هایی از این ضبط صوت را كه ساخت آلمان بود دیده بودیم. البته جواب رد شركت سومیتومو كه توانایی تولید سیم فولادی مورد نیاز ما را داشت به نفع ما تمام شد زیرا در آینده ضبط صوت نوع دیگر و البته بسیار بهتر وجود داشت یعنی ضبط صوت نواری كه در آن زمان از این موضوع بی اطلاع بودیم.

*مگر شما امكانات تهیه و ساخت نوار مغناطیسی را در آن زمان داشتید؟
- نه، دستگاه ضبط صوت نواری چیزی بود كه ایبــوكا می خواست شركت ما تولید كند. او می خواست یك ضبط صوت نواری برای ژاپن بسازد. اما نوار در واقع بخش اصلی پروژه ما بود كه به نظر یك معما می نمود. كسی در ژاپن تجربه ای در خصوص نوار ضبط مغناطیسی نداشت. اكنون برایم باورنكردنی است كه چگونه ایبوكا و من توانستیم به طور دستی آن نوار را بسازیم.
*چگونه؟

- ما مواد پلاستیكی نداشتیم. تنها سلوفن داشتیم. كوره برقی برای حرارت دادن موادشیمیایی نیز نداشتیم. معجون اگزالیك آهن را در یك تابه ریختیم و با قاشق چوبی به هم زدیم و آن را با لاك الكلی ژاپنی مخلوط كردیم و با قلم موی ظریف نوار را رنگ زدیم. با تعجب مشاهده كردیم از این طریق بهترین نتیجه مطلوب را به دست آوردیم. ما از این كار خود مغرور بودیم. در آن زمان 45 نفر در كارخانه ما كار می كردند كه بیش از یك سوم آنان فارغ التحصیل دانشگاه بودند. چند سال بعد شركت
IBM نوار مغناطیسی ما را به عنوان بهترین نوار ذخیره سازی اطلاعات رایانه ای انتخاب كرد.
*در فروش محصول جدید چه مشكلاتی داشتید؟

- اولین مشكل ما جعبه بسیار بزرگ سنگین 35 كیلوئی و قیمت 170/000 ین دستگاه ضبط صوت بود. ما 50 عدد از این دستگاهها را برای بازاری درست كردیم كه به نظر می رسید وجود داشته باشد اما نتوانستیم آن را بفروشیم. ما هر دو مهندس بودیم و رویای موفقیتهای بزرگی را در سرداشتیم. فكر می كردیم با ساختن یك كالای منحصر به فرد می توانیم ثروتی كسب كنیم اما متوجه شدیم كه دانش فناوری منحصر به فرد برای ایجاد یك دادوستد موفق كافی نیست، باید محصولات خود را بفروشی. ما شروع به ساختن یك مدل قابل حمل ونقل و جذاب تری كردیم كه اطمینان بیشتری جلب كرد. اندیشه های نو بالاخره پذیرفته شدند.
*چگونه به فكر ساخت دستگاه ویدئو افتادید؟

- اولین دستگاه ضبط ویدئوئی برای ایستگاههای پخش برنامه، بسیار بزرگ و تقریباً به اندازه یك اتاق و به قیمت 10/000 دلار یا بیشتر بود. آنها از نوارهایی به عرض دواینچ و ریلهای باز استفاده می كردند كه واقعاً سنگین و موجب دردسر بود. ما مجبور بودیم ویدئوهای كوچكی را طرح ریزی كنیم كه مردم بتوانند آنها را در خانه هایشان جای دهند. ایبوكا یك دستگــــاه واقعاً كوچك و یك كاست ساده می خواست. پس از بازگشت از مسافرت آمریكا، روزی گروه توسعه ویدئو را به دفترش دعوت و تاكید كرد كه پروژه ویدئو مهمترین پروژه شركت است و كتاب جیبی را كه در فرودگاه نیویورك خریده بود از جیب خود بیرون آورد و گفت این اندازه مورد نظر من است. دست كم یك ساعت برنامه در كاستی با این اندازه جا می گیرد. این امر موجب شد كه سیستم بتاماكس به وجود آید.
*چگونه وارد وادی ترانزیستور و ساخت رادیو وتلویزیون شدید؟

- در سال 1948 من و ایبوكا درباره كار ویلیام شاكلی در آزمایشگاههای بل(
BELL
) چیزهایی خوانده بودیم و درنظر داشتیم دانشمندان و تكنسین های خود را به كار توسعه ترانزیستور با فركانس بالا برای استفاده در رادیو بگماریم. ما در نظر داشتیم ترانزیستـور را جایگزین لامپ های بزرگ، داغ و غیرقابل اطمینان كنیم. ترانزیستور به ما این امكان را می داد كه نه تنها وسایل برقی را كوچكتر كنیم بلكه مصرف برق را نیز پایین آوریم.
*اولین تلویزیون رنگی را چگونه ساختید؟

- ما تجارب فراوانی در مورد تلویزیون سفید و سیــــاه داشتیم. ما روی لامپ مخصوص كار می كردیم. طرح جدیدی كه موفق به اختراع آن شدیم ترینیترون نام گرفت. رقبای ما از سیستم سه لوله پرتاب الكترون جداگانه در پشت لامپ تصویر استفاده می كردند. ما هرسه لوله را داخل یك لوله جا دادیم و آنها را به وسیله یك لنز بزرگ به جای لنزهای متعدد متمركز كردیم. ما به سوی تراكم و فشردگی گام برمی داشتیم. سیستم ما دوبرابر شفاف تر بود و نیروی برق كمتری مصــرف می كرد. ما در ساختن تلویزیون های كوچك هیچ رقیبی نداشتیم. در اثر كوشش در اختراع سیستم تلویزیون رنگی و توسعه ترینیترون در سال 1972 از طرف آكادمی ملی علوم و هنرهای تلویزیون آمریكا جایزه به سونی داده شد.

*بدین ترتیب شركت كوچك شما به سرعت رشد یافت و وارد فضاهای جدید كاری شد.
- بله، در حالی كه شركت ما بالغ تر و پخته تر می شد وارد نوع تازه ای از جنگ شدیم كه آموزشهای زیادی درباره دادوستد بین المللی كه در حال توسعه آن بودیم به من داد. شركت ما كم كم گسترش پیدا می كرد بنابراین به یك ساختمان همجوار و بادوام تر نقل مكان كردیم. در سال 1949 پنجاه درصد حق ثبت سیستم فركانس بالای
AC را كه از آن شركتNEC
بود خریدیم و با آن شركت شریك شدیم.

*هدف و ره آورد اولین سفر شما به آمریكا و اروپا چه بود؟


- ما ساختن یك رادیو كوچك را كه در داخل جیب پیراهن جا گیرد هدف خود ساختیم. من در سال 1953 برای آخرین مذاكره برای امكان مجوز گرفتن فناوری جدید به نیویورك رفتم. همچنین می خواستم ببینم وضع دنیا چیست و جایگاه شركت جدید ما كجاست. بنابراین، برنامه ریزی كردم كه پس از تكمیل كارم در نیویورك، از اروپا نیز دیدن كنم. از كارخانه های فولكس واگن، مرسدس بنز، زیمنس و شركتهای كوچك بسیاری بازدید كردم. بازدید از شركت فیلیپس هلند به من بینش تازه و دلگرمی داد. به مجسمه دكتر فیلیپس درجلو ایستگاه راه آهن خیره شدم. پیوسته در این فكر بودم كه چگونه مردی كه در محلی بسیار كوچك و دوردست نظیر آن شهر دریك مزرعه كشاورزی متولدشده توانسته است كارخانه عظیمی نظیر آن را با فناوری بسیار بالا و باشهرت و اعتبار جهانی بنیاد كند. فكر كردم شاید ما هم بتوانیم چنین كاری را در ژاپـن انجام دهیم. كاملاً یك رویا بود اما در نامه ای از هلند به ایبوكا نوشتـم. اگر فیلیپـس توانسته است همچون كاری را انجـام دهد پس ما نیز می توانیم.
*بالاخره چه زمانی توانستید رادیو را به بازار عرضه كنید؟
- ما موفق شدیم اولین رادیو ترانزیستوری خود را در سال 1955 تولید كنیم و نخستین رادیو كوچك جیبی را در سال 1957 به بازار بفرستیم. آن رادیو كوچكترین رادیوی دنیا بود. رادیوی كوچك و ظریف ما نام و علامت مخصوص سونی را به همراه داشت. ما طرحهای بزرگی برای وسایل الكترونیكی ترانزیستوری در آینده داشتیم كه موفقیت رادیو كوچك جیبی ما سرآغاز موفقیتهای آتی ما به شمار می رفت.
*پس از آن چه موفقیتهایی را داشتید و چه محصولاتی را به بازار عرضه كردید؟

- رادیو ترانزیستوری، تلویزیون دستی كوچك، پخش استریوئی، واكمن، واچمن، پخش دیسكت، دیسكمن. ما استریو را در ژاپن معرفی كردیم. اولین ضبط و پخش ویدئو خانگی را ساختیم. ما سیستم ترینیترون و روش تازه تزریق تصویر رنگی در لامپ تصویری را اختراع كردیم. ما فلاپی 3/5 اینچ رایانه را ابداع كردیم. به وسیله دوربینهای ویدئوئی دستی و دستگاههای پخِش ویدئوئی، جمع آوری اطلاعات و اخبار تلویزیونی را به طور انقلابی تغییر دادیم. در ساختن دوربین عكاسی بدون فیـــلم موویكا كه از سیستم دیسكتی استفاده می كند پیشرو بودیم و دستگاه فیلمبرداری هشت میلیمتری را اختراع كردیم. اینها تنها اندكی از وسایل ساخت شركت ما بود كه به سادگی قابل تشخیص است.
*بدین ترتیب شما نقش الگو و پیشرو را برای شركتهای دیگر داشتید.

- ما محصولاتی را به بازار عرضه می كردیم كه پیش از آن هرگز تولید نشده بود و به عنوان یك شركت پیشرو به تدریج شهرت و اعتبار كسب می كردیم. در واقع برخی ما را خوكچه هندی صنعت الكترونیك می نامیدند. هنگامی كه ما كالای جدیدی را تولید می كردیم صنایع غول منتظر می شدند ببینند محصول جدید ما موفقیت كسب می كند یا نه، آنگاه پس از موفقیت كالا از كوششهای ابتكاری ما سوء استفاده می كردند و مشابه آن را ساخته و با عجله به بازار می فرستادند.
*نقش تحقیق و توسعه در دستیابی به این موفقیتها تا چه اندازه بوده است؟

- نظر ما این است كه به جای اینكه از مردم بپرسیم چه چیزهایی مورد نیازشان است با ارائه محصول جدید آنان را به دنبال خود بكشیم زیرا مردم نمی دانند چه كارهایی امكان پذیر است در حالی كه ما می دانیم. بنابراین، به جای آنكه پول هنگفتی را صرف هزینه تحقیقات بازاریابی كنیم فكر و اندیشه خود را روی تولید محصـــولات جدید و استفاده از آنها متمركز می سازیم و می كوشیم با آموزش مردم و برقراری ارتباط با مردم برای فروش محصولات خود بازار خلق كنیم.