تبلیغات
دنیای تجارت الکترونیک - داستان موفقیت بنیانگذار سونی ( بخش دوم )
داستان موفقیت بنیانگذار سونی ( بخش دوم )

اندیشه های بنیانگذار سونی

*در چه خانواده ای متولد شدید؟
- هنگامی كه به عنوان اولین فرزند خانواده در سال 1921 متولد شدم امور تجاری از رونق خوبی برخوردار بود. ما خانواده ثروتمندی بودیم و در خانه بسیار بزرگ و بی حصاری در یكی از بهترین محله های مسكونی شهر ناگویا زندگی می كردیم. خانواده من دیندار و پارسامنش بود و معمولاً در خانه مراسم مذهبی برگزار می كردیم و سنتها در خانواده ما اهمیت داشت.

*پدرتان چگونه آدمی بود و چه نقشی در تربیت شما ایفا كرد؟
- پدرم در تربیت من بسیار دست و دل باز بود. اما بااین همه من مسئولیتهای پسر ارشد خانواده را به عهده داشتم و او مصمم بود كه به من امور بازرگانی را بیاموزد تا از همان آغاز زندگی شروع به كار كنم. پدرم همیشه علاقه مند به فناوری جدید و وارداتی و محصولات خارجی بود. او با واردكردن ماشین های فورد، سرویس تاكسیرانی را آغاز كرد. ما در خانه ماشین لباسشویی جنرال الكتریك و یخچال وستینگهاوس داشتیم. گرچه خانواده ما دارای برخی ویژگیهای غربی بودند، با وجود این نخستین تاثیر نیرومند روی زندگی من از طرف عمویم بود كه پس از چهارسال زندگی در خارج از پاریس برگشته بود.

*چه درسهایی از زندگی خانوادگی آموختید كه بعدها شما را در مدیریت شركت یاری رساند؟
- پدرم عادت داشت بگوید كه تمام ثروت جهان نمی تواند به شخص آموزش و فرهنگ بدهد مگر اینكه شخص خود تصمیم بگیرد كه بنشیند و سخت مطالعه و تحصیل كند. سخت كوشی، داشتن پشتكار و خوشبینی از جمله صفاتی هستند كه از اجدادم به من به ارث رسیده است. به من هشدار می دادند كه در مورد تصمیم گیریهای خود و نیز درباره دستورهای خود به دیگران بسیار دقیق باش و مسئولیت تمام كارها را به عهده بگیر. به من آموختند كه سرزنش زیردستان و تقصیر مشكلات را به گردن كسی انداختن و در واقع در صدد یافتن قربانی برآمدن بی فایده است. موضوع مناسب از دیدگاه اندیشه ژاپنی كه در خانه آموخته بودم عبارت بود از استفاده از انگیزه های مشترك با مردم در انجام كارهایی كه به سود هردو طرف است. متوجه شدم كه در كار با كارمندان خود هر مدیری احتیاج دارد خصوصیاتی نظیر صبروحوصله و درك و فهم را ترویج دهد. نمی توان حركتهای خودخواهانه ای انجام داد یا زیردستان را به دیده تحقیر نگریست. این مفاهیم بودند كه در توسعه فلسفه مدیریت مرا یاری رساندند و من براساس آن توانستم چه در گذشته و چه در حال حاضر به شركت خود خدمت كنم.

*با دنیای كسب و كار چگونه و از چه زمانی آشنا شدید؟
- هنگامی كه در ده یازده سالگی بودم، پدرم برای اولین بار مرا به دفتر كارخانه خود برد و به من نشان داد كه شركت چگونه اداره می شود. مجبور بودم در تمام مدت دراز و خسته كننده جلسه هیئت مدیره در كنار پدرم بنشینم. در حالی كه هنوز در مدرسه ابتدایی بودم با گفت و شنودهایی كه درباره كارهای تجاری شركت بود آشنا شده بودم. از آنجا كه پدر من رئیس شركت بود از مدیران دعوت می كرد كه برای دادن گزارشهای لازم و برگزاری جلسات به خانه ما بیایند و اغلب اصرار داشت كه من هم در جلسات حضور داشته باشم و به دقت به آنچـــــه گفته می شود گوش فرا دهم. اغلب می گفتند كه تو از حالا رئیس شركت هستی، پسر ارشد خانواده هستی، این را به خاطر داشته باش.

*علاقه مندی به وسایل الكتریكی چگونه در شما پدید آمد؟
- مادر من به موسیقی كلاسیك غربی بسیار علاقه مند بود و صفحات بسیاری را برای گرامافون قدیمی خود می خرید. من براین باورم كه به خاطر مادرم بود كه در من علاقه به وسایل صوتی الكتریكی پدید آمد. پدرم عقیده داشت اگر كسی موسیقی را دوست دارد باید به صدای خوب دسترسی داشته باشد.

بنابراین، هنگامی كه نخستین گرامافون جدید به بازار آمد اولین نفر در منطقه ما بود كه برای خرید آن پول فراوان خرج كرد. صدای كاملاً متفاوت دستگاه جدید نسبت به دستگاه قدیمی مكانیكی مرا گیج و متحیر كرد.

*خود شما هم در آن دوران آیا وسوسه شدید كه دست به كار ساختن چیزی شوید؟
- من از اكتشاف جدید وسوسه شدم و سوالات بسیاری در ذهنم پدید آمد. شروع به خرید كتابهایی درباره وسایل الكتریكی كردم. رویای من این بود كه یك گرامافون الكتریكی بسازم و صدای خود را روی صفحه ای ضبط كنم. بالاخره به سختی موفق شدم به تنهایی یك گرامافون زمخت و یك رادیو بسازم حتی توانستم صدای خود را روی صفحه ای ضبط كنم و سپس در گرامافون الكتریكی خود به آن گوش دهم.

*چگونه با ایبوكا آشنا شدید؟
- یكی از پژوهشگران غیرنظامی در گروه ما، مهندسی بسیار تیز در زمینه الكتریسیته بود كه در آن زمان مدیریت شركت خود «شركت ابزار دقیق ژاپن» را برعهده داشت و مقدر بود كه در زندگی من نفوذ بسیار زیادی داشته باشد.
ماسارو ایبوكا مدت 13 سال مافوق من بود و اكنون مدتهاست دوست بسیار نزدیك، همكار وشریك من است. و شركت سونی را با هم تاسیس كـــرده ایم. او در شركت خود آمپلی فایر نیرومندی اختراع كرده بود. او در شركت خود در ایالت ناگونا در حدود 1500 نفر را در استخدام خود داشت كه دستگاههای كوچك مكانیكی می ساختند كه فركانس رادار را كنترل می كرد. اما ایبوكا از نظر شغلی چندان راضی به نظر نمی رسید و به رئیس شركت خود گفت كه می خواهد به توكیو باز گردد. ایبوكا كار آزمایشگاههای مخابراتی را با هفت كارمند كه از كارخانه ناگویا با خود آورده بود در ساختمانی كهنه و خالی در میان ویرانی و خرابی به جا مانده از بمباران شهر توكیو آغاز كرد.

*ایبوكا چه شخصیتی داشت كه شما جذب او شدید؟
- ایبوكا شخصی است كه دارای توانایی رهبری بزرگی است. او مردم را به خود جذب می كند و آنان دوست دارند با او كاركنند. در واقع تاریخچه شركت ما سرگذشت گروهی از مردمی است كه سعی می كنند ایبوكا را كمك كنند تا بتواند به رویاهایش جامه عمل بپوشاند. او هرگز به مدیریت فردی اعتقاد نداشت. نه تنهـــــا هوش و قریحه ابتكاری ایبوكا در زمینه های فناوری بلكه توانایی او در هدایت مهندسان جوان و جسور و تبدیل آنان به مدیران پخته ای كه به آنان امكان همكاری در فضایی را داد كه همه كس با آزادی می توانست نظرات خود را بیان دارد همگان را به شدت تكان داد. منابع ایبوكا در مغز او قرار داشت. گروه كوچكی افسرده و دلتنگ از سوخته شدن انبار شركت، جلساتی را تشكیل می دادند و هفته ها سعی می كردند تا بررسی كنند كه این شركت جدید چه كار سودآوری می تواند انجام دهد.
*اولین محصولات این شركت چه بود؟
- فكر ایبوكا این بود كه چیز نوینی بسازد. گروه بالاخره تصمیم گرفتند روی دستگاه پلـوپز ساده ای كار كنند. گرچه مدل های آزمایشی بسیاری ساختند اما هرگز طرح آن را تكمیل نكردند. دستگاه مزبور ظرف چوبی ساده ای بود كه سیم مارپیچی شكل به ته آن وصل شده بود. كار پلوپز بستگی به رطوبت برنج داشت تا جریان برق را به كار اندازد و برنج را بپزد و جریان برق قبل از ته دیگ بستن و اتمام رطوبت برنج قطع شود. البته ایبوكا دارای فكر و اندیشه دیگری بود: رادیوهای موج كوتاه كه با طرح او شما با یك رابط ساده، آداپتور موج كوتاه به رادیوی استاندارد موجود وصل می شد و آن را به موج كوتاه تبدیل می كرد. این محصول نو، خواهان بسیار پیدا كرد و باعث بالارفتن اطمینان و اعتماد كارمندان شركت شد.
پس از پایان جنگ به شهر خود ناگویا برگشتید و از ایبوكا جدا شدید.

*چطور شد كه مجدداً به ایبوكا پیوستید؟
- وقتی برای تدریس به توكیو آمدم به ملاقات او در محل كارش رفتم. تصمیم گرفتم در شــــركت جدید ایبوكا به صورت محقق نیمه وقت نقشه ها و طرحهایی برای تشكیل شركت جدید خودمان كار كنم. وقتی برای تاسیس شركت جدید خود «شركت مهندسی مخابرات توكیو» منابع سرمایه گذاری خود را بررسی كردیم مجموعاً 500 دلار می شد. در آن روزها برای گرفتن وام به پدرم متوسل می شدیم و بعد تصمیم گرفتیم از سهام شركت به او بفروشیم.

*چرا از تدریس دست كشیدید؟
- مسئولان آمریكایی تصمیم گرفتند تمام معلمان مدارس را كه زمان جنگ پرسنل كادر ارتش یا نیروی دریایی بودند تصفیه كنند و من یكی از آنان بودم چون افسر فنی نیروی دریایی سلطنتی بودم. تصفیه برای من خبر خوبی بود چون اصلاً به تدریس علاقه نداشتم و علاقه مند بودم كه در شركت جدید به طور تمام وقت كار كنم.